بامبوم ام مرد.

شش سالی بود که مال من شده بود. در موردش اینجا نوشته بودم . هدیه از دوستی مهاجر بود و من نگران بودم که باشنیدن مداوم لیلا فروهر سلیقه اش خراب شده باشد. یادتان هست؟

تو این شش سال آنقدر همه از بلندی و سرسبزی اش حیرت کردند که  حتی دعایی هم به برگهایش آویخته بودم

در این ماههای آخر آنقدر غمهای مرا جذب کرد که طاقت نیاورد و مرد

حالا منتظرم که یه روزی یه دوستی یه جمعه صبح زود بره بازار گل خاوران و برام یک دسته بامبو بخره . قد بلندترین و سبزترینشون را . بامبوهایی که هیچ خاطره ای از غمهای من نداشته باشن

قول می دم که برای زنده ماندنشان حتی لیلا فروهر را هم تحمل کنم