و آرامش فرا می رسد مرا و تورا
شب شده
نسیم خنک بهاری پرده را تکان می دهد
تنها چراغ مطالعه ام روشن است
هری پاتر می خوانم
ظاهرا برای تقویت زبان انگلیسی اما حقیقت این است که کودک درونم دلتنگش شده بود
تخمه می خورم و زمانی که فرد و جورج در لیوان پرسی سوسک می اندازند قهقهه می زنم
وقتی هری از رنج شنیدن فریادهای مادرش قبل از مرگ می گوید اشک می ریزم
هنگام مسابقه کویدیچ هیجان زده می شوم بخصصوص با ان گزارشگری که به طور واضحی طرفداری گریفندور است
و
شب شده
نسیم خنک بهاری پرده را تکان می دهد
تنها چراغ مطالعه ام روشن است
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:45 توسط گیس طلا
|