آقا شرمنده شده بودم ها
امروز صبح تلوتلو خوران و با چشمهای که به زور باز میشن از خونه میزبانی که تا چهار صبح مهمونی شادخوارانه ای در آن ادامه داشت بیرون اومدم و یه تاکسی گرفتم و آدرس خونه رو با نام بیمارستانی که سرکوچه مون هست دادم
راننده تمام مدت مسیر در ستایش ما پرستارانی صحبت میکرد که حتی روزهای تعطیل هم باید به سرکار بریم
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:57 توسط گیس طلا
|