فیبی را روشن کردیم و به سمت بالا به راه انداختیم و به تدریج تنها اصواتی که از بچه ها  شنیده می شد جملاتی بود مانند:

وای خدا مرگم بده 

خاک به سرم شد

یعنی چی اینا ؟

همه تصاویری که عادت کرده بودیم در فیلمها و پوستر ها و کارتون ها ببینم. یک دفعه با هم آوار شد روی سرمان 

ماشین را انتهای جاده خاکی پارک کردیم و بعد از آن فقط همه چشم بودیم و نگاه 

درختهای سیاه قلم در زمینه سبز با برگهای نارنجی در زیر آنان

چشمه های در سراسر کوه که خطوطی سفید بر تمام کوه و دره کشیده بودند

خطوط اریب کوه های دور از دست که در مه رنگشان آبی شده بود و درانتها با آبی آسمان یکی می شدند