و اینطور شد که پسره رفت یکی دیگه را گرفت
دختره با پسره از خیابون عباس آباد راه افتادن به سمت خونه دختره تو آزادی
رفتن و
رفتن و
رفتن
نزدیک میدون که رسیدن و جون از ک ون پسره داشته در می رفته ، خداحافظی که می کنه، دختره می گه:
حیف... چقدر تهران کوچیکه
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0:40 توسط گیس طلا
|